مي ترسم ازغرورم وصادق نمي شوم
صدبار به خود گفته ام عاشق نمي شوم
بعد از يك عمر عاشقي ودربه در شدن
بازيچه اي به دست خلايق نمي شوم
درياي عشق وحشي وموجش گرسنه است
درساحلش نشسته وقايق نمي شوم
بي خود ميان ثانيه هايم نشسته اي
حالا منم كه صرف دقايق نمي شوم
مي خواستم كه دردل آيينه حل شوم
درروبرو نشسته و لايق نمي شوم
درجستجوي حادثه از من گذر نكن
عمري است من اسير حقايق نمي شوم
در من اند يشه ي پيروز تهمتن جاريست
خون درياي جنوب است كه در من جاريست
سر سرسبز شمال و نفس تنگ كوير
خون پاك شهدا در رگ ميهن جاريست
روزپاياني سال است وطن مي خندد
درسرم شوق به فردا نرسيدن جاريست
ازدماوند و سهند و سبلان پرسيدم
دركجاي غزلم وزن ت تن تن جاريست
كه كسي خنده كنان گفت كه ايراني با ش
وبه پا خيز اگر در رگت آهن جاريست
حافظ وسعدي و فردوسي وخيام و رهي
همه گفتند كه عشق افت ناهن جاريست
روز ملي شدن صنعت ايراني هاست
همه جا جشن سرافرازي ميهن جاريست
مادري دست كودكش نان داد
كودك ازترس ابرو جان داد
مادرش بوي هرزگي مي داد
كودكش امتحان ايمان داد
من بودم و بازي سرانگشتانت
خون مي چكدازسفيدي دندانت
درفكر تو بودم و نمي دانستم
آينده ي من ريخته در فنجانت
يك شب همه چيز با دروقت كم شد
يكجا همه ي ثانيه ها يم غم شد
يك شب به اميدي كه تو بر ميگردي
يك عمر دلم مشتري ماتم شد
من عاشق آن نگاه زرد و سردم
در چشم شما خاطره اي گم كردم
يك لحظه مجال خوب ديدن بدهيد
دنبال غزلهاي خودم مي گردم

